دوستـــــــــــــــــان قـدیـمــــــی

خاطره ها ، داستان ها ، شعرها و دل نوشته ها و...
 
الرئيسيةالرئيسية  اليوميةاليومية  پرسشهاي متداولپرسشهاي متداول  جستجوجستجو  ثبت نامثبت نام  ورودورود  
ورود
نام كاربر:
كلمه رمز:
ورود اتوماتيك در بازديدهاي بعدي: 
:: كلمه رمز خود را فراموش كرده ايد؟
المواضيع الأخيرة
» با آخر اسم من اسم بنویس !!
الإثنين أكتوبر 04, 2010 4:49 pm من طرف هستی

» چگونه در ياهو مسنجر با هك مقابله كنيم؟
السبت أكتوبر 02, 2010 10:52 am من طرف دختر خورشید

» با شروع کار این آموزش موافقید؟
السبت أكتوبر 02, 2010 10:49 am من طرف دختر خورشید

» در این دنیا
السبت أكتوبر 02, 2010 10:45 am من طرف دختر خورشید

» شب شعر دوستان قدیمی
الخميس سبتمبر 30, 2010 11:10 am من طرف هستی

» Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ♥♥ جواب قبلی رو بده از بعدی سوال کن♥♥Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ
الخميس سبتمبر 30, 2010 11:05 am من طرف هستی

» Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ♥♥ نسبت به قبلی چه حسی داری؟ ♥♥Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ
الخميس سبتمبر 30, 2010 6:49 am من طرف MAHMOOD

» چه کار می کنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟
الخميس سبتمبر 30, 2010 6:36 am من طرف MAHMOOD

» داستان بنویس ... آیندتو بساز
الخميس سبتمبر 30, 2010 6:32 am من طرف MAHMOOD

ديسمبر 2017
الإثنينالثلاثاءالأربعاءالخميسالجمعةالسبتالأحد
    123
45678910
11121314151617
18192021222324
25262728293031
اليوميةاليومية
كساني كه Online هستند
در مجموع 1 كاربر Online ميباشد :: 0 كاربر ثبت نام شده، 0 كاربر مخفي و 1 مهمان

هيچ كدام

بيشترين آمار حضور كاربران در سايت برابر 13 و در تاريخ الجمعة أغسطس 02, 2013 10:44 am بوده است.
جستجو
 
 

نتائج البحث
 
Rechercher بحث متقدم

شاطر | 
 

 داستان بنویس ... آیندتو بساز

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي اذهب الى الأسفل 
نويسندهپيام
میلاد

avatar

تعداد پستها : 9
تاریخ عضویت : 2009-11-08
سن : 27

پستعنوان: داستان بنویس ... آیندتو بساز   السبت يناير 30, 2010 7:16 am

صدای چرخ گوشت از توی آشپزخانه بلند شده بود صدای میو میوی گربه ها که از روی شیرونی
به هم دیگه بدوبیراه میگفتن کولر و روشن کرد و اونو گذاشت رو دور تند چراغا خاموش بود چشم چشم و نمیدید ...
داشت به حوادث و اتفاقاتی که قرار بود فردا رخ بده فکر میکرد و مدام با خودش کلنجار میرفت
گهگاهی اشک تو چشاش جاری میشد و در مواقعی بلند بلند میخندید که یییییییهو
زنگ در به صدا در آمد :.........................!!!


سلام
چیه منتظر ادامه داستانی......... Very Happy از داستان خبری نیست
یعنی اینکه ادامه دستان در دستان توست

قوانین
هرکسی میتونه بیاد 3-4 خط به این داستان اضافه کنه نه بیشتر
و اینم بگم که طوری باید اضافه کنه که راه برای نفر بعدی باشه که بقیه داستان و ادامه بده.....

در ضمن در پایان ماه از طرف مدیر محترم فروم آقا محمود یه جایزه البته دیگه206نه که خرجمون با دخلمون نمیخونه
به همه نویسندگان این داستان تعلق میگیره
واستا ببینم جایزه چی باشه که به دردمونم بخوره Very Happy Very Happy Very Happy
آها یک سری کامل کاسه و بشقاب جهیزیه ای در جهت تشویق جوانان به امر دوتایی شدن هر کسم دوتایی برای سه تایی شدن. Very Happy البته منظورم بچه اس فکر بد نکنین
بیا هی من به فکر شما باشم

بسم ا...
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
http://rafighekhoberozha.blogfa.com
MAHMOOD
مدیرسایت
مدیرسایت
avatar

تعداد پستها : 51
تاریخ عضویت : 2009-11-01
سن : 27

پستعنوان: رد: داستان بنویس ... آیندتو بساز   الخميس سبتمبر 30, 2010 6:32 am

جالبه... جایزشو خواهم گفت.


ادامه داستان: دیدم دوستمه. اینگاری تمام دنیا رو سرم خراب شد. آخه قرار بود براش
سی دی رایت کنم. یادم رفته بود. به هر نحوی بود دکش کردم.
اومدم بیام توی اتاقم یهو یادم افتاد.... (نفر بعدی ادامه داستانو بره)
@

_________________________________________________________
ای کاش در زندگی سطری باشیم بیاد ماندنی نه حاشیه ایی از یاد رفتنی
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
http://www.doostaneghadimi.blogfa.com
 
داستان بنویس ... آیندتو بساز
مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي بازگشت به بالاي صفحه 
صفحه 1 از 1

صلاحيات هذا المنتدى:شما نمي توانيد در اين بخش به موضوعها پاسخ دهيد
دوستـــــــــــــــــان قـدیـمــــــی :: بحث های آزاد :: بازی ها و کل کل های دوستانه-
پرش به: